محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

677

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

امرؤ القيس بن عدى بود ، و چون على بمرد از اين همه زنان او سه مانده بودند : يكى اسماء دختر عميس ، و دگر امّ البنين و سديگر خوله . و على را پانزده پسر بود ، و از فاطمه حسن و حسين و محسن بود ، و اين محسن به خردى بمرده بود ، و عبّاس و جعفر و عبد الله و عثمان از امّ البنين بودند ، و عبد الله و جعفر و عثمان به كربلا پيش حسين شهادت يافتند ، و يحيى و عون از اسماء بودند ، و ابو عبد الله و ابو بكر از ليلى بودند و با حسين شهادت يافتند ، و سه پسر محمّد نام بود يكى محمّد الاكبر ، و آن محمّد حنفيّه بود از خوله بنت جعفر الحنفي ، و ديگر محمّد الاوسط بود از امامه بنت ابى العاص ، و سديگر محمّد الاصغر بود از اسماء ، و عمر بود از امّ حبيبه . و چون على بمرد اين چهارده پسر زنده بودند ، و على را هژده دختر بود ، و از آن دو دختر يكى زينب الكبرى بود و امّ كلثوم و اين هر دو از فاطمه بودند ، و دو دختر ديگر رمله نام بود يكى را رملة الكبرى خواندندى از امّ سعيد بود و رملة الصغرى ، و رقيه از امّ حبيب ، اين پنج دختر از زنان آزاد بودند كه نام مادرشان معروف بود ، و سيزده دختر از مادر فرزندان بودند و نامهاى ايشان معروف است : امّ هانى و ميمونه و زينب الصغرى و زينب الكبرى و فاطمه و امامه و خديجه و امّ سلمه و امّ الشكر و امّ الجعفر و جمانه و نفيسه . و چون على بمرد اين همه زنده بودند . و يكى دختر بود او را از اين همه كهتر نام او جمانه از بنت امرؤ القيس الكلبى و سه ساله بود . و چون على بنشستى او به ميان مردمان بيرون آمدى و بر كنار على بنشستى و زبانش اندر گشتى بر لام ، چون لام خواستى گفتن ذال گفتى ، و چون گفتندى كه مادرت از كدام قبيله است ، خواستى كه گويد از كلب ، از كذب گفتى . پس بدان خردى دانست كه آن خطا است ، از پس آن چون گفتندى مادرت از كدام قبيله است نه كلب گفتى و نه كذب ، گفتى وووو ، يعنى كلب ، و او را از سگ عبارت كردى و مردمان عجب داشتندى اين چنين فطنت و ذهن از كودكى . و از اين همه دختر كه از پس على بماند ، نسل فرزندان بسيار بودند ، و از پسران او پنج پسر را نسل بود از حسن و حسين و محمّد بن حنفيّه و از عبّاس و از عمر ، و عمر از همه عمر بيشتر يافت ، و او هشتاد و پنج سال بزيست .